در ذهن کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چه اوج بگیری، کوچکتر خواهی شد
میخوام اول حرفم یه شعر از سهراب براتون بزارم که خیلی دوستش دارم
من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل
بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط
آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي
دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!!
غریبی را نباید در الفبای شهر غربت جستجو کرد،
همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت ، غریبی
سلام میدانم که دلتنگ من بودید
و در زمان غیبت کبریم چه اشک ها و ناله هایی که سر ندادید
میدانم برای یافتنم رنج ها کشیدید و التماس ها کردید و برای یافتنم جایزه هم گزاردید

میدانم شما هستید و نیستید و این همه هستیم و نیستیم و این است بازی روزگار


ولی نمیدانی که من همان هشتیم که مبنایم هشت و لگاریتمم یکه و تنها

و وقتی به الف مقصوره ام مینگرم یاد تو می افتم ای افعال ناقصه

تو همان اصل پاسکالی تو

همان چگالی هستی که بر فشار زندگی بیخبری

و تویی که میخوانی شش و هشتیاش بیان وسط سریع ولی از غم هجران شاعر بیخبری

میدانم که در خواب غفلت به سر میبری و خواب میبینی و بعد کتاب تعبیر خواب یوزارسیف میخری از سرنوشت شوم خود آگاه میشوی

که هفت سال مانند خر جفتک میزنی و هفت سال مانند خر بار میبری

و بعد به هدف والله مینگری و به کمک ماری بویی هیپوه میخواهی به آن برسی تو خود جومونگی تو یوهایی تو سویایی تو لوبیایی

زندگی تو کژتابی دارد که برا آن ناآگاهی و تو میخواهی عروج کنی ولی با چی

با هواپیمای موتور خراب سوخته ای که بالا نمی رود وتو میدانی و نمیدانی و این همه دانستیمو ندانستیم
و بعد میگوییI promise you right now i never let you down
وتویی که از ارزش ها بیخبری و تویی که میگریی ولی در دل میخندی

ولی از شدت گریه میخندی

و تو به خود میگویی انسان ولی از انسانیت بویی نبرده ای و نمیدانی زن بیوه ومتارکه چگونه خرج ۱۲ فرزند خود را میکشد

و همه نادانیم و نمیدانیم و تو چقد بیخبری و من مینالم از این همه بیخبریت


رنگ قرمزشم خطامم مال .....مال......ماللللل بیخیال بابا




تابستونتون چطور میگذره من که فقط یه دو جلسه تا الان کلاس ریاضی رفتم اصلا حوصله ندارم کار خاصی دیگه ای انجام بدم بیشتر وقتا فیلم میبینم یا میگیرم میخوابم


حوصله وبلاگم که ندارم دیگه از این وب دوستیاو نظر دادن اینا وایییییهمینجوری تابستونو داریم به بطالت میگذرونیم




در پایان هم اینجانب بنده به شخصه به نوبه ی خودم اعلام میکنم این اوباش (ترجیحا خس و خاشاک
) که قصد داشتند پایه های نظام را لق کنند سرکرده ی منافقینند و از صف مردم عادی جدا


... میخوام استراحت کنم ۲) آرشیو وبلاگ کامل کامله...به کوری چشم حسودان برای تمام ماه ها پست خالی دادم
۳) لطفا استیضاح نکنید، حالا که اومدم ... 






نوشته شده توسط شادی در جمعه نهم مرداد 1388 ساعت 17:27 |
لینک ثابت |